روزهاي زندگي

من اینجا ، حرف های دلمو و دلتنگی هامو مینویسم ... دنبال چیز خاصی نباش !

salaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaammmmmm
نویسنده : روزبه - ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸٩
 

agha ma inja ro update kardim nabandinaaaaaaaaaaaaaaaaaaa  !!!!!!!!!! 

 

deyno gonaaaaaammmm gardanetoon !!!

 

age bebandin .. 2a mikonam khoda bebandatetoon !!!! 


 
comment نظرات ()
 
تو
نویسنده : روزبه - ساعت ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ تیر ۱۳۸٧
 

امشب فقط و فقط ..... تنها و تنها .... اومدم بگم .....

 

دوستت دارم

............

تو اگه نبودی .....  سارا ... اگه نبودی .....   ...    ....       .....   ....


 
comment نظرات ()
 
لعنت !!!!
نویسنده : روزبه - ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ تیر ۱۳۸٧
 


جدن نمیدونم ... چه بلایی داره سرم میاد ... یا شاید هم اومده ...... هیچی برام واضح نیست .... فقط امیدوارم ... اسیر یه اتفاق ساده نباشم که به دلیل عدم توانایی من در مدیریتش .. و به خاطر عدم  برخورداری از حس بینایی در این موارد ......    همه چیز به شکل اسرار آمیزی در اومده باشه ..... و من فقط خودم رو بیهوده اسیر و سرگردان کرده باشم .....  امیدوارم در حال طی کردن مسیر درستی باشم .... که در نهایت از پشیمانی خبری نباشه .....   امیدوارم .. همه چیز به خوبی و خوشی پیش بره ....  نمیدونم چرا اینقدر نیاز دارم مدام  با یه نفر صحبت کنم ؟؟؟  مدام حس میکنم تنها هستم .... حس میکنم درحال مرگ هستم ..... خفگی ... در به دری  ..... جدن همه اینها با هم به من حمله میکنن ......  و به صورت یک قاتل واحد در میان ......  مدام به دنبال شخص رویایی گمشده خودم میگردم ..... مدام .... اما هر بار ... همه به من میگن که سخت در اشتباه هستم .....  ســــــــــــــــــــــــخخخخخخخــــــــــــــــتـتـتـت در اشتباه !!!!

واقعا چرا اینجوریه ؟؟؟  چه اتفاقی میفته ؟؟؟  چرا من در برقراری ارتباط .. اینقدر ضعیف عمل میکنم ؟؟؟  چرا نمیتونم شخص تاثیر گذاری باشم ؟؟؟  حرفایی که اطرافیان به من میزنن ...... جز یه دل داری ( هرچند عمیق و صمیمی )  ..... کمک دیگه ای به من نمیکنه ........  میدونی .. من در برقراری رابطه با همجنس های خودم تا درصد خیلی خوبی موفق عمل میکنم ...خیلی وقتها به صورت 100% ....... اما ..... در رابطه  با جنس مخالف .. انگار که  اصلا از پشت کوه اومدم .....  انگار یه موجود بی مصرف بیشتر نیستم .....  فقط دیگران رو میبینم که به بهترین شکل دوستای خوبی پیدا میکنن .. روابط بسیار موفق و دلخواهشون رو پیدا میکنن ......  و من فقط باید شاهد گذران بیهوده عمر خودم باشم ...... 

به من میگن که عجولی .... میگن .. اشتباهی میبینی ....... اشتباه برداشت میکنی ...... یا به موقع ...... چشمت باز نمیشه ...... خلاصه از همه چیز ... از هرمدل اشتباه و خطا خبری هست .. الا تایید ..... الا یه اتفاق دلخواه من ......    جدن شرایط اسفناکیه .... نمیدونم ... چه ایراد و اشکالی در من هست ؟؟؟ چرا اینقدر فاقد جذابیت هستم .... .... چرا ؟؟

 

همه  دخترا به هر دیدی به من نگاه میکنن الا  یه دید جدی ..... همشون برای من مرزبندی دارن .... از این خط قرمز ... جلوتر نیا ......  نه !! گمشو .... برو ..... جلوتر نیا .....   تو اون آدم نیستی .... تو اون آدم خوبه که من میخوام نیستی ...... نه ... برو .... تو چطور جرات کردی که در مورد من اینجوری فکر کنی ؟؟  به چه حقی ؟؟ نه ... برو ... نه .. من اصلا اینجوری نیستم .... تو اشتباهی گرفتی ......  آره ... تو اشباهی گرفتی ... اصلا اشتباهی هستی ....... 

تو پسر خوبی هستی ... اما خوب من و تو با هم فرق داریم .....  تو پسر خوبی هستی .... اما باید دنبال یه نفر دیگه بگردی .....

( با یه لبخند بچه خرکن ) ...... ایشالا اونی رو که باید پیدا میکنی ......  ایشالا ..... بهش میرسی ...... ایشالا تو هم یه روز دست یه نفرو تو دستت میگیری .....  نترس بابا ... نگران نباش .... دنیا که به آخر نرسیده که ..... بابا نگاه کن ..... این همه آدم ....

 

و خلاصه ... سیل حرفها و صحبتها ادامه داره .......  اما نهایتا این من هستم که .... دست خالی ..... با وجودی پر از ژن احساس تنهایی ....  ژن احساس حقارت و به درد نخوری ......  دارم به راه خودم ادامه میدم .....  سخت و غمگین و افسرده ... به یه دل پرخون .... یا هزاران سوال بی پاسخ در سر ...... و مردمانی که .... به هـــــــــــــــــــــــــــــــــــیچ دردی نمی خورن جز محمل گویی به من !!!

لعنت به من ..... لعنت به این زندگی ... لعنت به من ...... لعنت به این محمل گوییی مفرط این مردمان ..... لعنت !!! لعنت !! لعنت !!!


 
comment نظرات ()
 
هرگز
نویسنده : روزبه - ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ تیر ۱۳۸٧
 

سلام ......... از اینکه بازم  با هم هستیم ... خوشحالم .....   از اینکه این مدت با هیچکس نبودم ... از اینکه تو ٢باره برگشتی ....  و از بابت آینده ..... سارا ... خیلی خیلی ..... خوشحالم ... .

دیگه از دستت نمیدم ..... هرگز .... .

الا اینکه ............ بازم روزگار سرم بازی در بیاره .......     .


 
comment نظرات ()